عینکی

خودت هم بخواهی! ’پسَت نمی دهم....


جهان
کاردستی نیمه کاره ی کودکی ست
که همیشه ی خدا
قیچی را به چسب
ترجیح داده است..

 

از: مهدیه لطیفی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مرداد 1393ساعت 1:17  توسط سهیلا بیگدلی  | 

تو می روی؟

 

قطار راه می افتد;
تو می روی،
یک دنیا 
می رود ..
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 12:44  توسط سهیلا بیگدلی  | 

سیمین شعرها ..

 

سیمین زنده است
که شعرها
هنوز نفس می کشند ..
سیمین شعرها قرن ها زندگی خواهد کرد..

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 0:0  توسط سهیلا بیگدلی  | 

شعرها..

 

شعرها
به من که می رسند
پای چپشان را می اَندازند روی پای راستشانُ
تو را
به رخ می کشند..

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 11:10  توسط سهیلا بیگدلی  | 

ميل تو را ..



بي تو مرا چه بي ثمر هر نفسي برون شود
با تو مگر ز هر رهي راهي خويشتن شوم

خويشتنم ميل تو را در دل و جان ز بر شود
كوي تو را بَهر دمي سائل در به در شوم...

ازمحمد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 18:2  توسط سهیلا بیگدلی 

تو می شود..


دلتنگی هر روز 
می آید
می نشیند روی کاغذُ
شعر می شود..
می آیدُ هر روز
برایِ من
تو می شود..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 13:44  توسط سهیلا بیگدلی  | 

به دنبالِ دست هایت ..


اینجا
حادثه هر روز،
خبر نمی کندُ
بالا می آورد اندوه را
رویِ شهر ..
رویِ من!

می رود زیر پوستم..
رویِ فِکرم..
وَ انتهایِ فلسفه ای که باید،
برای افتادنش ببافم.. 

وَ منِِ هربار
زیرِ تختمان 
به دنبالِ دست هایت می گردم!
دست هایی که 
بی شک!
حادثه را 
دفن خواهند کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 10:19  توسط سهیلا بیگدلی  | 

امّا..

برو!
امّا
برگرد..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 15:31  توسط سهیلا بیگدلی  | 

بابای عزیزم..


دیشب خواب دیدم که خوابیدم و در خوابم پشت هم دارم این جمله را تکرار می کنم! می ترسیدم، وقتی بیدار شدم فرا موشش کنم!
الان یک دفعه اون جمله ی توی خواب به یادم آمد!:

دنیا همه ی تجربه اش را در جیب هایِ پدرم ریخت..!
..

پ.ن: 
بابای عزیزم، دنیا انقدر سخاوتمند بود که، سخت هاش رو گذاشت برای تو ..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 11:42  توسط سهیلا بیگدلی  | 

بوسه ات..

 

بوسه ات را
وام بده!
من مستحقش هستم..
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 13:17  توسط سهیلا بیگدلی  | 

ما بزرگ شدیم..

 

ما بزرگ شدیم
بچه ها بزرگ شدند 
دنیا بزرگ شد
دوست داشتنت اما
کوچک ماند..
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مرداد 1393ساعت 23:26  توسط سهیلا بیگدلی  | 

از دستِ این..


از دستِ این 
طَرف های بی طَرف!
من یک طرف،
تو یک طرف
..

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 21:5  توسط سهیلا بیگدلی  | 

به زمان بسپارم..

 

یادم باشد
به زمان بسپارم
فقط از
پیشانیِ من
بگذرد;
نه از موهایِ تو
..


 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 18:56  توسط سهیلا بیگدلی  | 

گلوله می شودُ..


انسانیت 
جان می کَنَد هر روز،
زیرِ دست و پایِ سیاست ;
سیاستِی که
کمی این طرف تر;
سفیر می فرستدُ
از حقوق بشر 
می گوید!
کمی آن طرف تر;
گلوله می شودُ
به محض رها شدن
در قلب صلح 
فرو می رود..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 23:19  توسط سهیلا بیگدلی  | 

سقوط می کنم..

 

در عصری که
به هواپیماها
هیچ اعتباری نیست، 
هوایی ام کرده ای؟
..!

پ.ن:
غمگین می شوم وقتی اخبار اینطور به گوش ما میرسند که سقوط کردیم باز.. که داریم کم کم، کم می شویم..که ..
چقدر دلم مسیح را می خواهد که با آمدنش، طور دیگر، اخبار را به گوش ما برسانند..
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 12:30  توسط سهیلا بیگدلی  | 

حادثه تویی..

 

هزاری هم، هواپیماها
در پایتخت سقوط کنند;
حادثه تویی!
که باید
بیفتد..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 12:29  توسط سهیلا بیگدلی  | 

دلتنگی..

 

تو را
از شعرهایم خط بزنم
دلتنگی می رود؟
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مرداد 1393ساعت 12:50  توسط سهیلا بیگدلی  | 

پناهنده ام..

 

من پناهنده ی
دوستت دارمی شده ام 
که تو را سر داده..
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مرداد 1393ساعت 12:44  توسط سهیلا بیگدلی  | 

شعرها می میرند..

 

تو رفته ای وُ
شهری که
به شعر بسته بودمش،
هر روز،
سرِ ساعت رفتنت
تشنّج می کندُ
شعرها 
یکی پس از دیگری
می میرند..
..
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مرداد 1393ساعت 12:15  توسط سهیلا بیگدلی  | 

برای سیمین..

بعضی شعرها هم

تنها
یک بار سروده می شوند وُ
تا ابد
دلتنگی می آورند
مثل تو ..
 
 پ.ن:
تقدیم به سیمینی که دوباره سروده نمی شود..
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مرداد 1393ساعت 12:10  توسط سهیلا بیگدلی  | 

دلتنگی، تو را ..

چشمانت
جاذبه ای دارد
که اگر به خواب شهر بیایند
بازی تمام می شود;
زمستان 
بهار را 
به دنیا می آورد
بمب افکن ها
کبوتر هایِ صلح را..
دلتنگی
تو را

پ.ن:
این شعر را بلافاصله بعد از خواندن وبلاگ زیر نوشتم..کاملا مشهوده تحت تاثیر شعرهاش بودم..

  http://hosseinkhodadadi.blogfa.com/ 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 16:11  توسط سهیلا بیگدلی  | 

هوا به هوا ..


خواب را از سرِ
شعرهایم پرانده..
هوایت،
ببین
چه بی هوا!
هوا به هوا کرده
دلم را!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 14:28  توسط سهیلا بیگدلی  | 

یک روز می آیدُ


یک روز می آیدُ
انسانیت،
حوصله اش از بیکاری
سَر می رود،
سرش از کشتار
سوت می کشدُ
آفسایدِ بمب افکن ها را
در آسمانِ آبی
می گیرد وُ
به هیچ بمبی
اجازه یِ فرود نمی دهد..
..
یک روز می آیدُ
تاریخ،
حافظه اش پاک می شود از جنگ ...
از استالینُ
از ژنرال فرانکو
از هیتلر منفور
نتانیاهو یِ کودک کُش ...
وَ یک دنیا خلاص می شود
از آن همه سه نقطه های بعد از جنایت ..

وَ زمین فرصت می کند
عاشق شودُ
با خوشبختی
آشتی کند..

یک روز می آیدُ ..
..

پ.ن:
کاش بیاید آن روز
تا دیر نشده!
سرِ به زنگاه
..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 11:17  توسط سهیلا بیگدلی  | 

دلش حتی..

 

اینجا
تاریکی 
در خیابان ها نه !
در آدم ها
ادامه دارد..
گاهی 
جدا آدم، دلش حتی
خواب رنگی می خواهد..
 
پ.ن:
زمین همه جایش بویِ خون می دهد..
 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 1:28  توسط سهیلا بیگدلی  | 

نبودنت را نیستم..

 

می گذارم پایان
مرا غافلگیر کند
همچون آغاز..
فقط بدان
نبودنت را
نیستم وُ 
باور نمی کنم..

پ.ن: 
تو بگو
پایان دوست داشتن را
دوست داشتن باید؟
 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 16:15  توسط سهیلا بیگدلی  | 

آغوشی که ..


آغوش تو،
آغاز زندگی است
برای منی که
به پایان رسیده بودم...

 

از: محمد

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 15:19  توسط سهیلا بیگدلی  | 

600..



كفش هايم را عوضي مي پوشم
و اشكال دنيا
همين جاست
همين جايي كه تو را براي داشتن نيافريده اند
و من هنوز براي رسيدن به تو
عجله دارم .
.......
از: حسين اشراق

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 21:42  توسط سهیلا بیگدلی  | 

وَ من ..

او  می رود

من ؟

جایی ندارم که

بروم..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 3:8  توسط سهیلا بیگدلی  | 

بخندی ..

ماه 
لبخندِ مورّبّ  توست،
روی صورتِ آسمان..

بخندی اگر،
دنیا

اعلامِ صلح
می کند..
.
.


پ.ن:
انگار در غزه جای عید سعید می گویند عید شهید..مردمش چه عید تلخی دارند..
در هزار تویِ دلم آرزویم اینست یک روز جنگ تمام شود .. سیاست بازی تمام شود ..قدرت آدمش را پیدا کند وُ کشتن آرزوها را تمام کند.. هم در ایرانمان هم در تمام دنیا..
عید همه مبارک ..

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 1:28  توسط سهیلا بیگدلی  | 

اسلحه ای که ضامنش را تو! خودت کشیده ای ..


این را به زبان خودم می نویسم تا بین خودم و تو، بیشتر فاصله بیندازم.. !

اسرائیل از وقتی که به دنیا آمدم تو در حال جنایت کردن بودی.. خون می ریختی..خراب می کردی..می کشتی.. آنقدر که صدای ظلمت همه ی دنیا را پر کرد ..آنقدر که همه ی دنیا را خشمگین کرد.. آنقدر که مرا خشمگین کردی.. 
..اسرائیل تو به اسلحه ی نداشته ات می نازی؟ وَ به موشک هایت که اسباب بازی اند وُ برای یادگاری نوشتن، خوبند؟ ببین! ما اسلحه ی بزرگتری داریم ..
اسلحه ما صدایِ ماست..اسلحه ی ما حقیقت ست که از آن می نویسیم ..
اسلحه ای که مشتت را باز کرده و رسوایت ساخته..
اسلحه ای قوی تر و پُرتر از مال تو..اسلحه ای که ضامنش را تو! خودت کشیده ای و سمتِ خودت گرفته ای.. و خودت را با آن تهدید کرده ای.. و سرت را با همان خواهی برید..
وَ تو می ترسی ..می ترسی.. می ترسی..تو از خشم و نفرت ما می ترسی ..تو از وعده ی قرآن می ترسی وَ از ادامه یِ آوارگی که تحقق بخشیده،می ترسی..
تو همیشه آواره خواهی بود اسرائیل .. من به این وعده ایمان دارم..من به روزی ایمان دارم که صدای بلند سقوط تو گوش تمام طرفداران و حامیان تو را کر خواهد کرد..و شادی به زمین بازخواهد گشت..
به امید پیروزی حق بر باطلی مثل تو ..

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت 17:1  توسط سهیلا بیگدلی  | 

مطالب قدیمی‌تر