نشانه برو..
احساست را تقطیع کنی و
باوَرَت را باروت
وَ
شلیک؟!...
.
.
.
هوم !
قلبت را خوب،
نشانه رفته ای .. ·
احساست را تقطیع کنی و
باوَرَت را باروت
وَ
شلیک؟!...
.
.
.
هوم !
قلبت را خوب،
نشانه رفته ای .. ·
دلم برای اینجا لک زده بود....
رو به تو ..
بوسه اما هنوز
روی لب های تو بود..
برای شاعری که تمام قلبش
منتهی شده به شعر قبلی..
زندگی نکرده ام!
زندگی را گذاشته ام
با تو..
..
همه ی من بوسه ایست
از دور!
در آرزوی نشستن
رویِ گونه ی تو..
7 آذرماه 94
خیابانِ بلندی شده ام
در خواب!
شاید که
بُگذری از آن..
مقصر ؟
من نیستم..
مقصر!
تمامِ دیوارهایی ست که پنجره شان
رو به تو باز می شود..
دوست داشتنت جادویی ست،
که شاعر می کند آدم را !
دیدی شاعر شده ام؟..
امروز برف نبود که می بارید!.. برفِ شادی بود که هی می بارید ..خدا انگشتش را روی برف شادی گذاشته بود و فشار می داد و تنِ شهر را سفیدپوش می کرد ...شیطان هم بیکار ننشسته بود که.. رفته بود در جلدِ آدم های بزرگ و کوچک و هِی وسوسه شان می کرد که گوله برفی ذرست کنند و جای زدنِ لبخند، هم را بزنند .. تازه آدم برفی بود که به دنیا می آمد.. ما خودمان امروز یکی را به دنیا آوردیم... و لباسمان را تنش کرذیم..
من رفته ام از روز هایی که
می آیی ...
هِی دوستت دارم و
هِی تمام نمی شود این
دوستت دارم هایت.. !
نقطه به نقطه ی
زندگی را
شیفت داده امش به تو !
از وقتی که شنیده ام
نیستی ..
تنها!
یک "تا" مانده بود
از
تو تاااااااا ..... من
..........................